دیوید ام. رایت

ترجمه نازنین اردوبازارچی

پرسشی وجود دارد، در میانه رود خروشان فرهنگ عامه، جوّ متلاطم سیاست، سوگیری رسانه‌ها و اطلاعات غلط، بادهای طوفانی نظریه‌های آموزشی مدرن و فوران آتشفشانی صفحات ‌نمایش‌ و فنّاوری، پرسش این است: چرا ادبیات بخوانیم؟ ادبیات چه ارزشی دارد؟
تبیین نقش ادبیات در پس‌زمینه مشکلات فرهنگی مفید است ؛ چرا که ادبیات همواره در میانه و در واکنش به یک دنیای سقوط کرده و اغلب آشفته حاضر بوده است. مسلماً مرثیه وردزورث در تمامی اعصار صادق است و چشم‌اندازی پیشگویانه از گذشته، حال و آینده ارائه می‌دهد: «جهان ورای تاب ماست؛ دیر یا زود، اکتساب و اتلاف، قدرت‌هایمان را خرج خواهیم کرد: در طبیعتی که از آن ماست، چیزهای اندکی می‌بینیم. قلبمان را بخشیده‌ایم، نعمتی تلخ!»
به راستی ما قلب خود را بخشیده ایم‌ و ارتباط خود را با خدا، طبیعت و دیگران قطع کرده‌ایم؛ اما ادبیات توانایی ارائه درمان و ترمیم دارد.  چه نوع ادبیاتی چنین قدرتی دارد؟ پاسخ کتاب عالی است. ساموئل جانسون در کتاب «درآمدی بر شکسپیر» می‌گوید: «تنها آزمون عظمت ادبی، مدت پائیدن و تداوم احترام اثر است.» اگر کتابی دارای این سه معیار باشد، عالی قلمداد می‌شود. 
اولین ویژگی جهانشمول بودن است. هر کتاب عالی با افراد در سنین مختلف ارتباط برقرار می‌کند ؛ خوانندگانی در زمان و مکانی بسیار دورتر از زمان و مکانی که در آن نوشته شده است را تحت تأثیر قرار می‌دهد، الهام می‌بخشد و تغییر می‌دهد. دوم، ایده‌ای مرکزی و مضامینی دارد که به موضوعاتی با اهمیت پایدار می‌پردازد. و سوم، دارای زبان شریف است. کتاب عالی با زبانی زیبا نوشته شده است که ذهن را غنا و روح را تعالی می‌بخشد.

۶ پاسخ
حال که مشخص کردیم چه نوع ادبیاتی باید بخوانیم، بیایید به این موضوع بپردازیم که: چرا باید ادبیات بخوانیم. برای این سئوال شش پاسخ وجود دارد:
۱. خواندن ادبیات عالی تمرینی برای قوه تخیل است. ما از داستان لذت می‌بریم؛ دیدار با شخصیت ها و زندگی در دنیای آنها و تجربه شادی و غمشان لذت‌بخش است. تخیل فعال در عمل به ما کمک می‌کند حقیقت را درک کنیم، قضاوت‌های ارزشی داشته باشیم و با پیچیدگی‌های زندگی به روشهای خلاقانه برخورد کنیم. حتی به توانایی ما در استفاده از منطق و استدلال درست کمک می‌کند.
۲. خواندن ادبیات ما را از وضعیت کنونی خارج می کند و به زمان ها و مکان‌های دیگر می‌برد. تعامل با شخصیت‌ها در فضا و زمان از غفلت ما می‌کاهد. مارک تواین می‌گوید: «سفر، مرگ تعصب، تنگ‌نظری و پیش‌داوری است. دیدگاه‌های وسیع، سالم و خیرخواهانه نسبت به انسان‌ها و چیزها را نمی‌توان با زندگی نباتی در گوشه‌ای کوچک از زمین به دست آورد.» بسیاری از ما نمی توانیم یک کشتی بخار را در امتداد رودخانه می‌سی‌سی‌پی هدایت کنیم یا مثل تواین به بسیاری از نقاط جهان سفر کنیم؛ پس ادبیات می‌تواند راهنما و وسیله ارزشمندی برای اکتشاف باشد. 
۳. خواندن ادبیات به ما امکان می‌دهد دنیا را از دید دیگران ببینیم. این امر انعطاف‌پذیری و درک سایر دیدگاه‌ها را به ذهن آموزش می‌دهد . کنار گذاشتن دیدگاه‌های شخصی برای دیدن زندگی از چشمان فردی که متعلق به سن، طبقه یا نژاد دیگری است. خواندن ادبیات قدرت بینش دلسوزانه را پرورش می‌دهد.
۴. آثار بزرگ ادبی در شکل‌گیری جامعه نقشی اساسی داشته‌اند؛ برای مثال، «حماسه گیلگمش» روایت کهن‌الگوی قهرمانی را آغاز کرد که به سفری حماسی می‌رود، سفری که به طرحی محبوب و تأثیرگذار برای ادبیات در سراسر جهان تبدیل شد. برخی دیگر از این نوع متون برجسته عبارتند از: اُدیسه (هومر)، کمدی الهی (دانته)، هملت (شکسپیر) و دُن کیشوت (سروانتس) که به عنوان اولین رمان در دنیای غرب شناخته می‌شود و سبکی را ایجاد کرد که از آن پس به شکل غالب ادبیات در دوران مدرن درآمد. 
اندکی بعد، رنجهای ورتر جوان (اثر گوته) تأثیر شگرفی بر جای گذاشت، البته نه لزوماً مثبت. چکامه‌های غنایی (وردزورث و کولریج) آغازگر دوره رمانتیک در ادبیات انگلیسی بود و کلبه عمو تام (هریت بیچر استو) یک ملت چندپاره را به سمت جنگ داخلی بر سر برده‌داری سوق داد. در اوایل قرن بیستم، رمان جنگل ( آپتون سینکلر)، فجایع صنعت بسته‌بندی گوشت آمریکا را افشا کرد و باعث اصلاحات زیادی در تولید انبوه مواد غذایی شد. کتاب‌ها قدرت شکل دادن به فرهنگ و تاریخ را دارند.
۵. خواندن ادبیات، تفکر و تأمل را تقویت می‌کند و کاربرد زبان و واژگان را برای ما تسهیل می کند. تعامل با این متون به منظور درک و حفظ واحدهای فکری به تفکر آگاهانه نیاز دارد. میانگین تعداد کلمات در هر جمله در قرن شانزدهم، ۶۵ تا ۷۰ کلمه بود؛ اما جای تعجب نیست که این تعداد در دوران مدرن به طور پیوسته کاهش یافته و به حدود ۱۵ کلمه امروزی رسیده است. میانگین تعداد حروف هم در هر کلمه کاهش یافته و این نشان‌دهنده کاهش استفاده از کلمات طولانی‌تر و با سطح بالاتر است. 
قرارگیری مستمر در معرض نحو و واژگان پیچیده و پیشرفته نه تنها توانایی تفکر، بلکه مهارت گفتاری و نوشتاری ما را هم تقویت می‌کند. این امر سبب می شود جملات را به روش نویسندگان بزرگ درک کنیم و از فنون آنها در سبک و واژگان تقلید نماییم.
تی. اس. الیوت در شعر «چهار کوآرتت» خود پیشگویی می‌کند: «گیجی ما را در گیجی گیج خواهد کرد!» افسوس، نمی‌توانیم یک تفکر را برای مدت زمان طولانی حفظ و در باب آن بیندیشیم. خواندن ادبیات عالی، تاختنی فعال علیه این گرایش است.
در نهایت، خواندن ادبیات کمک می‌کند خودمان را بشناسیم و به طور خلاصه انسان را درک کنیم؛ زیرا موضوع ادبیات، انسان است. در صفحات آن با قوای خلاقیت و اخلاق، وجدان و مهمتر از همه، روحمان آشنا می‌شویم. انسان را در اوج شکوه و ژرفای حماقتش می‌بینیم؛ با هر فکر، عمل، احساس و باور دلخراشی در این میان. به عبارت دیگر، ادبیات آینه‌ای در برابر طبیعت انسان است و اعماق و پیچیدگی‌های درونی، مجموعه فضائل و رذیلت‌های او را آشکار می‌کند و آینه‌ای در برابر عصر فرهنگی می‌گیرد و شکل و اخلاق آن را می‌نمایاند.
قرنها پیش بر سردر معبد آپولون در دلفی، عبارت «خودت را بشناس» نوشته شده بود. خواندن ادبیات مطمئن‌ترین وسیله برای انجام این کار بود؛ برای زیستن به گونه‌ای که سقراط آن را تنها روش ارزشمند زیستن می‌دانست: زیست آزموده. 
ادبیات شاید به سادگی بیان خلاق ماوراءالطبیعه و هستی باشد: به شیوه‌ای اسرارآمیز، هر زندگی ی همة زندگی است و همه زندگی‌ها یک زندگی هستند . در هر شخصیتی که در صفحات یک کتاب عالی ملاقات می‌کنیم، چیزی از خودمان وجود دارد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی